تبليغاتX
باکمالات
من خدایی دارم که هر روز او را زیر پا می گذارم

     آقا عجب فيلميه اين خوب، بد، زشت. براي چندمين بار هم که ميبيني بازم برات جالبه. با اون آهنگ بي نظير انيو موريکونه (Ennio Morricone). تصورش را بکن يک فيلم وسترن دهه 60 که تو ايتاليا ساخته شده (وسترن اسپاگتي) بعد از 40 سال هنوز هم ديدن داره.  بازي، تکنيک، کارگرداني، فيلم برداري، بازيگر(کلينت ايستوود)، کارگردان(سرجيو لئونه) و موسيقيش که ديگه آخرشه. با اون صحنه پر تعليق، خوش ساخت و خوش آهنگ آخرش.
     بگذريم. مي خواستم بگويم که وقتي آدم خسته و کلافه است و حال و حوصله هم ندارد، هيچ چيز مثل يک فيلم باحال، مثل يک وسترن تاپ نميتونه آدمو از اون کلاف سردرگمش براي چند ساعتي هم که شده خلاص کنه. البته اين آدم خسته و کلافه بايد از اون تيپ ادم هايي باشد که با يک فيلم باحال، حال مي کنند.

خوب، بد، زشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/12/24ساعت 8:36  توسط سعید | 

دیشب یک فیلم کمیک استریپ تمام عیار دیدم که حمید عزیز زحمتش را کشیده بود. وقتی می گویم تمام عیار منظورم تنها جنبه کمیک استریپ آن است. هر چند بعضی منتقدان آنرا فیلم درخور توجهی ندانستند ولی بعضی ها هم از آن به عنوان یک شاهکار یاد کرده اند. من همیشه از فیلم های تاریک و سیاه متنفر بودم. منظورم از سیاه، سیاه فلسفی یا معنوی نیست، بلکه منظورم فیلم هایی است که اکثرا در شب یا فضاهای تاریک فیلم برداری شده و اعصاب آدم را از این که مجبور است خیلی چیزها را نبیند، خرد میکند و حرص آدم را در می آورد که این همه تاریکی که چی؟ اما.... اما این فیلم یک چیز دیگر است. تمام داستان فیلم در شب می گذرد و آنچه حیرت انگیز می نماید فیلم برداری فوق العاده و نماهای جالب و فضای سیاه و سفید آن است. بعیارتی شما با یک فیلم سیاه و سفید سروکار دارید که در آن تنها در سکانس های محدودی رنگ آبی چشم یا قرمز لب یا خون یا شخصیتی به رنگ زرد می بینید. فیلم Sin City (شهر گناه) در نوع خودش یک شاهکار هنریست. فیلمی که توانسته است داستان کمیک استریپ فرانک میلر (Frank Miler)  را با فیلم برداری و رنگ بندی بی نظیری به تصویر بکشد. مثل این که شما واقعا دارید کتاب فرانک میلر را نگاه می کنید.

شهر گناه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/20ساعت 16:57  توسط سعید | 

      امرو اربعین است. روز چهلم؛
     عاشقان در خون غلطیده چاک چاک، خیمه های سوخته، کودکان یتیم بی پناه، زنان عزیز از کف داده، غروب و خاک سرخ گر گرفته، مصیبت و شیون و سوز بی کسی بر خیل بی کسان و درد و نیاز نیمه شب دخترکان یتیم و خار و خاشاک صحرای شب زده و بی قراری های دلی به وسعت تمام تاریخ، آیینه ای است از درد و هیاهویی از جنس فریاد در دستان شیون و اندوه.
     اگر برای گریه های نیمه شبت بهانه می جستی بیا، این بهانه ات، اگر برای ته کشیدن جام لبخند هایت دنبال پاسخی می گشتی، این پاسخت. اگر در اندرونی شیون و ماتم به عزا نشسته ای، اینجاست سفره های مرثیه و اندوه، جامی بنوش. من پیک خوشبختی نیستم. "من مرثیه خوان دل دیوانه خویشم". من آینه دار دیار بی کسی ام و اینک آیینه ام، همان که سال ها تصویر تنهائیم در آن بود و کسی ندید، بر خاک شب زده این کویر شکسته است.
     در کوچه باغ های خیال من مرغ غمزده ای می خواند و بی قراری های نسیم و زوزه باد همراهیش می کند. بال های خسته ای که سنگ های بی کسی در همشان شکست، اینک بر خاک تکیده اند. مرغ من در حسرت پرواز می نالد. اگر قفس شکسته بود شاید گریزی بود، اما اینک در حجم تنگ قفس چه کار بایدش؟ آن ماهی کوچک که در حجم ناچیز تنگی بلورین اسیر است، به تنها چیزی که نمی اندیشد، گریز است، دریاست. چرا که اصلا نمی داند دریا چیست. از وقتی به دنیا آمده تا لحظه مرگ، آنچه در پیش چشمانش جلوه گری کرده است، قفسی بوده از جنس شیشه. او دریا را نمی تواند بفهمد. فریاد را نمی داند، چرا که هرگز با آنها زندگی نکرده است. برای او زندگی همان چرخیدن دور خویش است. رفت و برگشت در انزوای بی کسی اش، و نگاه کردن و ندیدن و ندیدن!... "با تو ای مرغ قفس زاد چه گویم ز وطن"
     اما آنکس که در شبهای نخلستان می نالد و آن که نیمه شبان سر در چاه می کند و دردهای بی رحم و سنگینش را در چاه می ریزد، قفس را می فهمد و بیگانگی را. او خود دریاست، و دریا، بی طوفان، بی خروش معنا ندارد. آن که در میان تیر و نیزه دشمن فریاد می زند "اگر دین محمد جز با کشتن من پایدار نمی ماند، پس ای شمشیرها مرا در میان گیرید" زیستن را آموخته است و مرگ را. او آموزگار بزرگ شهادت است. او فرزند همان کسی است که شراره های بی قراریش، حکایت شب های نخلستان است. همان که شانه هایش را دستمایه بازی کودکان یتیم می کند و در خانه بیوه زنی سر بر آتش تنور می نهد و اشک می ریزد.... آن که در محراب شهادش کلامی نگفت مگر "فزت و ربّ الکعبه".
     عاشورا تنها حماسه نیست، تنها شهادت نیست، عصیان نیست، که زندگی است، درس است. لحظه لحظه اش هزاران سخن دارد. از نیمه تمام گذاشتن حج تا خطبه زینب در بزم یزید. و این خون جز با وجود زینب به بار نمی نشست. همان الهه داغدار میدان سخن....
اینجا شراب عاشقی به هر کس نمی دهند. در کربلا تنها یک نفر هست که آب از میان انگشتانش فرو می ریزد در حالی که تشنگی امانش را بریده است. فرات در می ماند که آخر چرا؟!....

کیست در این انجمن محرم عشق غیور
ما همه بی غیرتیم آینه در کربلاست "بیدل"

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/19ساعت 10:54  توسط سعید | 

     امشب شب اربعین است. چهل شب از آن واقعه بزرگ می گذرد و من هنوز در بند خویشم و آشفته کلاف سردرگم روزمرّگیهایم- و قَعَدَت بی اَغلالی-. خواستم چیزی ننویسم، دلم نیامد و چون آمدم بنویسم، نتوانستم. گفتم لااقل چند خطی از نوشته های معلم شهید-شریعتی عزیز- را اینجا بیاورم:

     "او فرزند خانواده‏اى است كه هنر خوب مردن را در مكتب حيات، خوب آموخته است... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در "توانستن" مى‏فهمند و به همه آنها كه پيروزى بر خصم را تنها در "غلبه"، بياموزد كه شهادت نه يك باختن، كه يك "انتخاب" است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خويش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پيروز مى‏شود و حسين، "وارث آدم" كه به بنى‏آدم زيستن داد و "وارث پيامبران بزرگ" كه به انسان چگونه بايد زيست را آموختند، اكنون آمده است تا در اين روزگار به فرزندان آدم چگونه بايد مردن را بياموزد.

     آموزگار بزرگ شهادت، حسین، اکنون تنها برخاسته است تا بیاموزد که "مرگ سیاه" سرنوشت شوم مردم زبونی است که به هر ننگی تن می د هند تا "زنده بمانند"، چه، کسا نی که گستاخی آن را ندارند، تا - در ظلمتی که همه چیز به تبا هی می گراید و انسان ماندن نیز محال میشود – "شهادت" را انتخاب کنند، "مرگ" آنان را انتخاب خواهد کرد...

برگرفته ازکتاب "حسین وارث آدم"

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/18ساعت 22:42  توسط سعید | 

     دیشب چند آیه از سوره یونس خواندم که بسیار زیبا بود. حیفم آمد که در موردش چیزی ننویسم. امید که مقبول افتد

در آیه 105 سوره یونس خداوند سبحان می فرماید:

وَأَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّينِ حَنِيفاً وَلاَ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکينَ(105)
و (به من دستور داده شده كه ) روى خود را به آئينى متوجه ساز كه خالى از هر گونه شرك است و از مشركان مباش .

     مشرکان کسانی هستند که برای خدا شریک قائل می شوند و همانطور که خودتان می دانید ما هیچوقت برای خدا شریک قائل نمی شویم. پس ما مشرک نیستیم و در این آیه صدق می کنیم. اما آیا واقعا همینطور است؟ هر وقت خدا را از یاد بردی، پس خدای دیگری در درونت سر بر میدارد و چه بسا که خدایان دیگری.قرآن کتاب هدایت است و در آیات آن باید تعقل کرد. خداوند بوسیله قرآن و رسولش حجت را بر خلق تمام کرده است.همین که اسیر هوی شدی خدا را از یاد بردی، بنده هوی می شوی و همان لحظه است که خدای دیگری برگزیده ای. دانسته یا ندانسته خود را درگردابی افکنده ای سیاه و دهشت زا: "شرک" و اگر در آن لحظه بمیری، در حالی مرده ای که مشرک بوده ای و از زیانکاران خواهی بود.

در آیه بعد خداوند می فرماید:

وَ لا تَدْعُ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لا يَنفَعُك وَ لا يَضرُّك فَإِن فَعَلْت فَإِنَّك إِذاً مِّنَ الظَّالِمِينََ(106)
و جز خدا چيزى را كه نه سودى به تو مى رساند و نه زيانى ، مخوان ، كه اگر چنين كنى از ستمكاران خواهى بود.

     باتوجه به قسمت آخر آیه قبل که می فرماید از مشرکان مباش، در این آیه پیامبر را از توسل به آنهایی که قادر نیستند نفع و ضرری برسانند بر حذر می دارد و این عمل را در کنار شرک به شمار می آورد و اگر کسی چنین کند از ظالمان خواهد بود. اما چرا ظالم؟ ظلم به کی؟ وقتی خدای را کنار گذاشتی اولین کسی که در حقش ظلم کرده ای خودت هستی. چرایش را خودتان بهتر می دانید. و به دنبال این کلام در آیه بعد می فرماید:

وَ إِن يَمْسسك اللَّهُ بِضرٍّ فَلا كاشِف لَهُ إِلا هُوَ وَ إِن يُرِدْك بخَيرٍ فَلا رَادَّ لِفَضلِهِ يُصِيب بِهِ مَن يَشاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ(107)
و اگر خداوند (براى امتحان يا كيفر گناه ) زيانى به تو رساند، هيچكس جز او آنرا بر طرف نمى سازد، و اگر اراده خيرى براى تو كند هيچكس مانع فضل او نخواهد شد، آنرا به هر كس از بندگانش بخواهد مى رساند و او غفور و رحيم است .

     فکر می کنم این آیه آنقدر واضح است که نیاز به توضیح ندارد. همینقدر بدانید که معنای این آیه را با توجه به آیه قبل بهتر می توانید دریابید. در آیه قبل می فرماید از کسانی که قادر به رساندن نفع یا ضرری به تو نیستند چیزی طلب نکن که (حالا این آیه) خداوند اگر بخواهد ضرری به تو برساند هیچ کس قادر به دفع آن نیست جز خودش و تنها خداست که می تواند خیر عطا کند و کس را قدرت آن نیست که مانع رحمت خداوند شود که او آمرزنده مهربان است. یعنی اگر تا حالا بارها مشرک شده ای، اوست بخشاینده مهربان. و اگر دقت کنی می بینی که می فرماید: اگر بخواهد ضرر برساند کسی نمی تواند دفع آن کند مگر خدا، و لی در مورد خیر و رحمت وقتی می فرماید کسی را یارای ممانعت با آن نیست دیگر نمی فرماید مگر خدا.
شربت رحمت تو بر همگان گردانست
تو مرا تشنه و مستسقی و بیمار مگیر

برای مطالعه بیشتر به لینک های زیر رجوع کنید:
http://www.ghadeer.org/site/thekr/tafsir/t_nemona/j8/tn800022.htm#link273
http://news.dat.ir/?state=quran&s=10&pageid=3

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/16ساعت 17:39  توسط سعید | 

هر چه مي نويسم پنداري دلم خوش نيست و بيشتر آنچه اين روزها نوشتم همه آن است که يقين ندانم که نوشتنش بهتر است از نانبشتن.

اي دوست نه هر چه درست و صواب بود، روا بود که بگويند … و نبايد که در بحري افکنم خود را که ساحلش به ديد نبود، و چيزها نويسم بي «خود» که چون وا «خود» آيم بر آن پشيمان باشم و رنجور.

اي دوست مي ترسم و جاي ترس است از مکر سرنوشت .. .

حقا و به حرمت دوستي نمي دانم که اين که مي نويسم راه سعادت است که مي روم يا راه شقاوت؟ و حقا که نمي دانم که اين که نبشتم طاعت است يا معصيت؟

کاشکي يکبارگي ناداني شدمي تا از خود خلاصي يافتمي. چون در حرکت و سکون چيزي نويسم رنجور شوم از آن به غايت. و چون در معاملت راه خدا چيزي نويسم هم رنجور شوم.

چون احوال عاشقان نويسم نشايد، چون احوال عاقلان نويسم هم نشايد، و هر چه نويسم هم نشايد. اگر هيچ ننويسم هم نشايد، اگر گويم نشايد، و اگر خاموش گردم هم نشايد، و اگر اين واگويم نشايد، و اگر وانگويم هم نشايد، و اگر خاموش شوم هم نشايد!

“عين القضاة همداني؛ همو كه در سي وسه سالگي شمع آجينش كردند…”

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/13ساعت 17:57  توسط سعید |