![]() |
![]() |
|
| من خدایی دارم که هر روز او را زیر پا می گذارم |
|
مَتَل: متل ها قصه های کوتاهی هستند که سینه به سینه نقل شده اند و از گذشته ها به دست ما رسیده اند. متلی که در اینجا می خوانید، از متل های مردم فارس است که بوسیله آقای امین فقیری جمع آوری شده است. پادشاهی بود که سه پسر نداشت که دوتایش مرده بود و یکی اش جان نداشت. آن پسری که جان نداشت رفت تو طویله ای که اسب نداشت. دید سه تا اسب هست که دوتایش مرده بود و یکی اش سه تا پا نداشت. با اسبی که سه پا نداشت و خورجینی که ته نداشت و تفنگی که لوله ندشت و کاردی که تیغه نداشت رفت به کوهی که شکار نداشت. دید سه تا شکار هست که دوتای از آنها مرده بود و یکی اش جان نداشت. با تفنگی که لوله نداشت زد به شکاری که جان نداشت و با کاردی که تیغه نداشت چنان سر شکار را برید که خون نداشت. شکاری را که جان نداشت، انداخت تو خورجینی که ته نداشت و بعد گذاشت بر پشت اسبی که سه تا پا نداشت. سوار شد. چنان اسب را راند که اصلاً سرعتی نداشت. از کتاب "قصه های مردم فارس" |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/07/07ساعت 9:58 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| آمار روزانه |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
تفسیر نمونه Persian Data ملکوت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| پیوندها |
|
باکمالات بازخوانی یک پرونده گزیر خاطرات یک "من" devinelove |
|
RSS
|