تبليغاتX
باکمالات - تنهایی و مظلومیت امام علی(ع) در نهج البلاغه
من خدایی دارم که هر روز او را زیر پا می گذارم

     نهج البلاغه را که ورق می زنید می توانید تنهایی و مظلومیت امام علی را در آن به خوبی ببینید و حس کنید. رنجش از یاران سست رای و نکوهش اهل کوفه و تنهایی و تنهایی و تنهایی...
     زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
     شیر خدا و رستم دستانم آرزوست "مولوی"

     "...تا کی و تا چند با شما ملاطفت و مدارا کنم چنان که با کره شتر کوهان سائیده و جامۀ کهنه ای که از هر طرف درز گرفته شود از طرف دیگر پاره گردد. هرگاه دسته ای از مهاجمان شام به شما یورش می آورند، هر مردی از شما درب خانه را بروی خود می بندد و مانند سوسمار در سوراخش و کفتار در لانه اش به خانه ها پناهنده می شوید. به خدا ذلیل کسی است که شما یاریش کنید و هرکس شما را به طرف دشمن اندازد، با پیکان زه زده تیراندازی کرده. شما والله در تفریگاه ها فراوانید و در زیر پرچم ها بسیار اندک..." خطبه 69

     "...به خدا سوگند من گمان دارم این مردم(یاران معاویه) بزودی به همه جا مسلط شده و بر شما چیره می شوند، چه، آنها در باطل خود هم رأیند و شما از حقتان متفرقید، شما امام خود را در حق نافرمانی می کنید و آنها پیشوای خود را در باطل فرمان برند، آنها به صاحب خود ادای امانت می کنند و شما خیانت می ورزید، آنها در سرزمین خود به اصلاح می کوشند، شما به فساد می پردازید. چنان اطمینان من از شما سلب شده که اگر شما را بر حفظ ظرف مسینی امین گردانم، می ترسم دسته آن از میان برود...." خطبه 25

     "...رویتان زشت و زبونی هم آغوشتان باد! که شما فقط هدف شده اید که از هر سو نشانۀ تیر دشمن شوید. غارتگران از هر طرف بر شما می تازند و شما در خانه نشسته بر آنها نمی تازید. آتش جنگ به جان شما افروخته می شود و شما به فکر جنگ با آنان نیستید. خداوند آشکارا معصیت می شود، شما رضایت داده، پروا ندارید. چون شما را در روزهای تابستان فرمان بسیج به طرف دشمن دهم گویید هوا به شدت گرم است، مهلتی ده تا فشار گرما سبک شود. چون درروزهای زمستان شما را فرمان بسیج دهم گویید هوا بسیار سرد است صبر کن تا سرما فروکش کند. همه این سخنان برای فرار از گرما و سرما است. چون شما از سرما و گرما می گریزید، به خدا سوگند از شمشیر گریزان ترید.
     ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بی خرد که عقل های شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم و هرگز نمی شناختم. به خدا سوگند که آشنایی با شما جز پشیمانی حاصلی نداشت و اندوهی غم بار سرانجام آن شد. خدا شما را بکشد که دلم را خون کردید و سینه ام لبریز از خشم شماست و کاسه های غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشاندید تا آنجا که قریش در حق من گفت: "پسر ابی طالب مردی دلیر است ولی دانش نظامی ندارد". خدا پدرشان را مزد دهد. آیا یکی از آنها تجربه های جنگی سخت و دشوار مرا دارد؟ یا در پیکار توانسته است از من پیشی بگیرد؟ هنوز بیست سال نداشتم که در میدان نبرد حاضر بودم و هم اکنون از شصت سال گذشته ام. اما دریغ، آن را که فرمان نبرند، تدبیری نخواهد داشت." خطبه 27

     ...

+ نوشته شده در  جمعه 1386/07/13ساعت 16:45  توسط سعید |