![]() |
![]() |
|
| من خدایی دارم که هر روز او را زیر پا می گذارم |
|
"ای تشنۀ عزیز من، ایمان مجروح من، من از چشمهای معصوم تو که در این سراب سوخته، قرنها است بر من و دستهای لرزان و آوارۀ من خیره مانده اند، شرم دارم. دلم بر لبهای چاک خورده و حلقوم لطیف و نازک تو که چشم بر راه من باز مانده اند می سوزد..." ماه رمضان هم آمد و رفت. نم نمک آمد و پر شتاب رفت و ما همچنان تهیدست ماندیم. خوشا به حال آنان که خوشه ای چیدند و از از این بزم، جامی برگرفتند و دریغا ما که مشتاق آمدیم و حسرت زده می رویم. نه حسی از بلوغ، نه حاصلی از ادراک و نه کوله باری از بینش و نه حتی بارقه ای از نور. هیچ، کاش اینگونه نباشد! اما اگر براستی جز این است پس کجاست آن خون تازه ای که باید در رگهای همتم جاری می شد؟ چه شد آن تنِ باران زده؟ آن دست های رهایی و نیاز؟ اینک منم، ماتم زده و بی حاصل. گر بیایی آه من، رؤیای من ای عشق گر بیایی درد من، درمان من گر بیایی ای سراپا شور و غوغا، پر تمنا، شعلۀ سرکش گر بیایی ای سراپا راز... تو ای آه دل من، نالۀ جانسوز کجایی اشتیاق ناشکیبای من ای راز تمنا آشنای دور شب و روزم به یکسان می رود بی حاصل و خاموش به سوی بی سرانجامی کجایی آنِ مهجور من ای ایمان رنجورم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/07/20ساعت 14:28 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| آمار روزانه |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
تفسیر نمونه Persian Data ملکوت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| پیوندها |
|
باکمالات بازخوانی یک پرونده گزیر خاطرات یک "من" devinelove |
|
RSS
|