تبليغاتX
باکمالات - لا یوم کیومک یا اباعبدالله
من خدایی دارم که هر روز او را زیر پا می گذارم
     دو خون است که هرگز، تا ابد، تا قیام قیامت از دستان زمین و چهرۀ آسمان پاک نمی شود. یکی خونی که در سحرگاه نوزدهم رمضان از فرق علی بر دامن زمین ریخت و دیگری خونی که در عصر عاشورا از گلوی حسین بر سینۀ آسمان.

     و حسین، ابالفضل، زینب، این سه قامت رعنای عشق و هفتاد نخل سربلند و حماسۀ بی همتای عاشورا و شکوه پر عظمت این حماسه، قامت زمان را در انحنایی افکنده است که هم تعظیم است و هم بازگشت. تعظیم به یگانگی عشق و بازگشت به مکتب سرخ عاشورا.

     و این است راز چشمان سرخ و گُر گرفتۀ خورشید در هر سپیده دم و بیرق به خون نشسته اش در هر غروب. هر روز که فرا می رسد حماسه آغاز می شود و چون به پایان می رسد لاله های داغدار سر بر می آورند و شعله های جنون زبانه می کشند...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/09ساعت 11:46  توسط سعید |